در غربت غروب
وز ماتمش دریایی سوگوار در زیر چادر شب آرمیده است.
نبض کرانه ها
با سوت زنجره ها
سخت می تپد
بر نازکای آب
خواب سیاه تماشا را
آینه ای از نو آشفته می کند
گویا از چشم ماه
اشکی به دامن دریا چکیده است.
|
خورشید مرده است در غربت غروب وز ماتمش دریایی سوگوار در زیر چادر شب آرمیده است. نبض کرانه ها با سوت زنجره ها سخت می تپد بر نازکای آب خواب سیاه تماشا را آینه ای از نو آشفته می کند گویا از چشم ماه اشکی به دامن دریا چکیده است.
ای کاش میشد پیش من باشی
آه ای غریبه خویش من باشی سنگ صبور بی قراری ها یار صداقت کیش من باشی آرامش دلواپسی های قلب پر از تشویش من باشی در کوچه سار شب قلندروار یا در دل درویش من باشی ای رفته از برم یک روز ای کاش میشد پیش من باشی
شاید بالهایم را نو کنم
برای پروازی دوباره یا شاید بالهای نو درآورم برای به اوج رسیدن مهم نیست پرستو شدن یا عقاب مهم پرواز است بسوی آسمان
آن روز که خورشید خاکستری بر بسته نور صورتت مرا به خود رساند دفتر عاشقانه ام ورق نخورد جیر جیرک نخواند ماه در نیامد عمر من کفاف نداد ....
شب از نیمه گذشته است خواب به سراغم نمی آید یاد تو را این بار، در این سکوت شب در پشت پنجره چشمانم در پس اشک بی پایانم می جویم شب با من همراه است ابری بس سنگین مهتاب را پوشانده نمی دانم ستاره را چگونه می توان دید زیرا که آواز باران نوید با تو بودن را می دهد
سام علیک اوس کریم دل به کرم و رحمتت بسته ام دل شکسته ام نکن ای دادو بی داد خدایا ! اي خدا به فرياد برس .الهي لا تؤدبني بعقوبتک خدايا منو با زدن عذاب نکن .من از عذاب تو مي ترسم خدايا اگه مي خواهي با چوب عقوبتت منو ادبم کني ؟ جائي بزن که زخمي نباشه . آخه همه وجودم از گناه زخميه
مولاي يا مولاي انت المولي و انا العبد ، و هل يرحم العبد الا المولي
وقتی که نام گریه تلخم،تبسم است
وقتی که سکوت حاصل عمری تلاطم است حق میدهی به من که نخواهم بهشت را حالا که نوبرانه هر فصل گندم است بگذار مهر ننگ به نامم زند دلم اینجا کلام آخر اگر حرف مردم است بگذار لا ابالی و دیوانه خواندم روزی تمام شهر و شبی بیقرار و مست از من تو نیز بگذر و گاهی غزل بخوان بر گور شاعری که در این بیتها گم است
پشت تو دریا بود بوی خون در کوچه ها آید همی یاد یار مهربان آید همی سفره ها خالی از نان و نمک کو ندای خالص کنّا معک امتی از نسل سفیانی به پا پس چرا بر میشدی ای مه لقا قبلهء تو عشق و هستی قتل گاه این مشایخ قبله هاشان بر گناه امتی در هفت رنگان مو به مو خرقه پوشان دغل کار دو رو سجده بر پست و ریاست میکنیم با خدا هم ما سیاست میکنیم کو نشانی که شما اهل دلید جملگیتان بر نماز و باطلید میچکد شک بر روی سجاده ها وای بر روزی که افتد پرده ها ما خدایان زیادی ساختیم مال مردم را به خود پرداختیم سجده بر مسجد حسینا مشکل است این بنا از دل نباشد از گل است این کسان با مال مردم زنده اند جملگی اندر نماز و سجده اند دم ز راه و رسم سلمان میزنیم لاف اسلام و مسلمان میزنیم کاشکی از نسل سلمان میشدیم لحظه ائی یک دم مسلمان میشدیم
من از تو دورم
به اندازه فاصله من تا کودکی فاصله ای به وسعت خلیج بزرگ من از تو دورم به اندازه غربت چلچله ها من را از تو از این زندگی از این جبر زمانه دور ساخته اند امروز دورم از تو من ناصبورم از تو فاصله زیاد نیست من بی عبورم از تو فاصله ها را بردار با یک نگاه ساده اینجا بیا دوباره با یک نگاه تازه
ای وجه رب العالمین هو یا امیرالمومنین ای قبله اهل یقین هو یا امیرالمومنین
راه طلب پویم تو را در هر کجا جویم تو را در هر نفس گویم چنین هو یا امیرالمومنین
خیل ملائک لشگرت تاج ولایت بر سرت ملک حقت زیر نگین هو یا امیرالمومنین
تو جان پاک مصطفی وصف تو از قول خدا آیات فرقان مبین هو یا امیرالمومنین
اول توئی آخر توئی یاور توئی ناصر توئی بر اولین و آخرین هو یا امیرالمومنین
از بهر خدمت روز و شب ایستاده با عجز و ادب بر درگهت روح الامین هو یا امیرالمومنین
سوی محبان کن نظر محفوظ شان دار از خطر ای حب تو حصن حصین هو یا امیرالمومنین
دارد صغیر بی نوا در آستانت التجای مگذارش از محنت غمین هو یا امیرالمومنین
دل آزرده ای ژنده و نیک خو
که دایم سگی بود همراه او به جاه و به مالش نبود اعتنا نمی برد پیش کسی التجا نبودش شب و روز پروای نان ولی بهر سگ باز کردی دهان یکی گفتش ای مرد عالم ستیز برای سگی آبرو را مریز تو کز بی نیازی خدایی کنی چرا بهر یک سگ گدایی کنی چو بشنید این گفته آن دردمند چنین داد پاسخ داد به صد آه و درد گر از خود برانم من این آشنا کسی نیست تا دوست دارد مرا که سگ در وفادار بودن سر است از این مردم بی وفا برتر است
دکتر جواد نوربخش
نمیدونم باید بگم اقا یا خانم /// ولی فکر میکنم باید بگم خانم/// اول که من هیچ جایی از وبلاگ اشاره نکرده ام که کی هستم و اهل کجام ولی حالا میگم اسمم علی و شهرت خادمی اهل اندیمشک و در حال حاضر ساکن امارات نمیدونم زخم خورده کی هستی من یا دوستام ولی میدونم بد زخمی خوردی که این چند وقت هرچی عقده تو این وبلاگ خالی کردی اثر نداشته یا شاید هم به من و دوستام مربوط نشه و تو کلا ادم عقده ای باشی اول خواستم محل نذارم شاید دیگه پاس نکنی ولی دیدم نه تو از اونهای هستی که هرچی گرگ از گله دورتر میشه صداش بلند تر میشه و ادم خوبه یه ذره جرات داشته باشه تو که میایی حداقل یه ادرسی از خودت بجا بذار چون اینجوری مثل کسی میمونی که شناسنامه داره ولی جای نام پدرش نوشته /// در ضمن باید بگم من ادم ادبی نبوده ام و نیستم و این وبلاگ رابطه ایست بین من و دوستام البته قصد داشتم بیخیالش بشم چون اینجا زیاد وقت ندارم ولی حالا به قول خودت اگه شعرهای دبستانی هم بنویسم تعطیلش نمیکنم و تو هم علاجت یک لگن اب سرده با عرض معذرت از تمامی دوستان محترم به کجا میروی که در انتهای راه کسی جز من در انتظار تو نیست
تمام شب در انتظار خورشید ذره به ذره تاریکی را شمرده ام تمام شب در انتظار طلوع خورشید تا به من بگوید که با عشق تو چه کنم تلاش بیهوده ایست تو را از خود داشتن من در یک قدمی تو ایستاده ام وبه یاد چشمانت شمعی روشن خواهم کرد که شاید این باشد رابطه ای بین من و تو
امروز صبح که برای کاری به یکی از ادارات رفته بودم به یکی از دوستانم برخورد کردم در حال سلام و احوالپرسی وارد اتاقی شدیم و دوستم پرونده ای را داد به کسی که پشت میز بود
یارو پرونده را باز کرد و نگاهی به ما کرد، گفت اهل کجائید گفتیم ایران سری تکان داد و دوباره شروع به بررسی پرونده کرد که ازش پرسیدم شما اهل کجائید همانطور که سرش پائین بود گفت فلسطین دوستم خوشحال از اینکه یارو فلسطینیه ولی نه شروع کرد به گرفتن ایراد و هزارو یک مشکل جلوی پای دوستم همان موقع یک مصری وارد شد که همان مشکل را داشت ولی پرونده اش امضا شد و رفت میدونید چرا چون او یک عرب بود و ما ایرانی،خیلی بهم ریختم که یکدفعه پرسید امریکا حمله نکرد گفتم نه جرات نداره که با یک لبخند کثیف گفت تا چند وقت دیگه کشورتون میشه مثل عراق دیگه طاقت نیاوردم و از اتاق زدم بیرون و یاد دوران دانش آموزی و دانشجوئی افتادم که روزها ئی مثل ۲۲بهمن و ۱۳ابان و از این قبیل روزها با مشتهای گره کرده برای حمایت ازاین اقا و کشورش مرگ بر اسرائیل سر داده ام ولی حالا دوست داشتم با مشت گره کرده طوری حالشو جا بیارم که مادرش نشناسش ولی نمی شد چون میشد جریان آش و کشک خاله در هر صورت مقصر میشدم هرچی باشه اینجا یک کشور عربیه و او یک عرب و من یک عجم ولی از این بابت خیلی خوشحالم که خودشون رو از ما جدا می دونن ولی این رو نمی فهمم که چرا ما می خواهیم خودمون رو به اینها بچسبونیم و تا که می خواهیم پول نفت رو خرج اینها بکنیم بخدا اینها ما رو به هیچی قبول ندارن حتی به مسلمونی
|
| ||||||||||||||||||||